اَین الرّجبیّون؟


امشب ماه را در زلال آسمان دیدم

وبعد از کمی فکر لرزیدم

ناگهان صدایی شنیدم که می گفت :

اَین الرّجبیون؟

می خواستم بخوابم ولی نخوابیدم

تا صبح انتظار فرج را کشیدم

دم صبح به خود گفتم نمیاید

و باز این جمعه را با اشک سر کردم

غروبش مفاتیح را با "سِمات" تر کردم

دلم می خواست امشب را با خدا باشم

نماز صبح را کربلا باشم

ولی حیف چشم باز کردم و دیدم

در خواب و خیال خود غرق رویا هستم

....

 پ.ن: از همه شعرا معذرت می خوام , چون من وزن و عروض و قافیه بلد نیستم, یه چیزی اومد مام نوشتیمش, به بزرگی خودتون ببخشید. اصلا نمیدونم این نوشته جزء شعر قرار می گیره یا نه..

حرم

بیچاره اونکه حرم رو ندیده...


   

تنگ غروب، رو به حریمت نشسته بود

یک پیرمرد روی زمین و نگاه را . . .

. . . از متن روبروی خودش هیچ بر نداشت
با بی سوادی اش همه را خواند! . . . آه را
. . . از سینه میکشید و صدا میزدت فقط:
دریاب قلب خسته ی این بی پناه را . . .
.                                                


پ ن: اگر جمله قشنگ در مورد عکسا به ذهنتون رسید بنویسید.