اجتماع نقیضین...

بودنت آنجور که باید نیست!

نبودنت هم...

وقتی نیستی یعنی غایبی

وقتی هستی بازهم غایبی!

اصلا نیستی ات با هستی ات یکی ست!

مانده ام در هستی و نیستی؟

درگیر وجود و عدمم!

تو که باشی عدم معنا ندارد

عدم همان نیستی

وجود همان هستی

چگونه نیستی؟ و هستی؟

مگر اجتماع نقیضین محال نیست؟!

و اما جواب:

نه اینکه غایبی چون من نمی بینمت؟

غایبی از آن جهت که حاضری!

و حضورت عین غیبتت است!

کدام حاضر و غایب ؟


هرگز حدیث حاضر و غایب شنیده ای؟

من در میان جمع و دلم جای دیگر است...

تو که بیایی....


من یک دشت  را برای آمدنت چراغانی کرده ام  تا بیایی...

تو که بیایی، جهان ما هم زیبا تر می شود, بیا که بوی عطرت در کوچه های مدینه بپیچد۱ و بوی خوب  دستانت تا مدتها برسر کودکان بماند۲.

 تو که بیایی، زیباتر می شود زندگی کرد. تو که بیایی سلمان هم مسلمان می شود. تو که بیایی یارانی گرچه اندک اما ثابت قدم خواهی داشت ، بیا که عمار و مقداد و ابوذر و یاسر مدتهاست در انتظار نورند.

تو که بیایی، دشت چراغانی شده ام را به احترامت گلباران میکنم, اصلا خودم و فقط خودم بر تک تک گامهایت بوسه می زنم ،گام هایی که از هر کجا عبور کند زلال هدایت را در پی خواهد داشت.

تو که بیایی، ماه هم کم کم نمایان می شود.

تو که خود خورشیدی اگر بیایی 12 ماه تمام برای بشریت هدیه می آوری.

 تو که بیایی، ماه بنی هاشم هم خود به خود می آید.

بیا "محمد جان" بیا که در انتظار خورشید و ماه  ایستاده ایم و منتظر آسمانیم  تا خورشید و ماهش را بر ما نمایان کند.

 بیا که تا آمدن  "آخرین ماه شاید هم ماه" آخر می ایستیم و آسمان را به نظاره می گیریم و قلب های مان را از هر پلیدی پاک می کنیم، بلکه با گوش جان بشنویم نوای" انا بقیه الله "را ...

بیا تا آمدن "آخرین ماه  شاید هم ماه آخر " تمامی بین الطلوعین ها را بیدار باش و آماده باش صبح می کنیم.

 بیا که سخت منتظریم...

 بیا ، می دانم که "آخرین ماه شاید هم ماه آخر" در انتظار 313 ستاره است.

 مانده ام چرا این  ستارگان اینقدر کم اند , نادرند، از بس که درند و مرواریدند نایاب اند.

محمد جان برای آخرین ماه یا ماه آخر هم دعا کن و برای ستارگان ماه آخر نیز هم ...

بگذار از خلقتت بگویم...

 اصلا تو آفریده شدی که "محمد " باشی (کسی که خوبی های بسیاری داشته باشد)

  "ماحی" باشی( کسی که کفر را محو می کند)

"محمود" باشی(ستوده)

"عاقب" باشی( کسی که پس از او پیامبری نمی آید)۳

تو آنقدر عاشقانه پرستیدی خدایت را که شدی خورشید هدایت. آری،  به راستی " اشهد انه محمد عبده و رسوله"

 ودر عظمت و بزرگی ات همین بس که در بهترین اوقات شبانه روز ( بین الطلوعین )به دنیا امدی و شب تولدت آسمان ستاره باران شد و راه ورود شیاطین به آسمان های هفت گانه در شب تولد تو بسته شد و اگر هم راهی به آسمان پیدا کنند "إِلَّا مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُبِينٌ"۴

و مادرت آمنه می گفت: به دنیا که آمدی نوری از دهانت خارج شد و به شرق و غرب عالم رفت.

و باز در بی همتایی ات همین بس که آتشکده فارس بعد از هزار سال در شب تولد تو خاموش شد۵.

بیا, امشب را  نمی دانم چگونه سحر کنم...

اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم


  1. کتاب همنام گلهای بهاری ، نقل به مضمون
  2. همان
  3. همان
  4. حجر/۱۸
  5. سخنران مسجدمون، نقل به مضمون

فرصت+توبه+روزای خاص+مرگ+شفاعت+نماز+....


عکس از سید شهاب الدین واجدی

اول: دیدی یه وقتایی منتظری تا روزای خاصی بیان تو هم از اون روز شروع به تغییر و توبه کنی  یا چیزای بزرگ بخوای، خودتو واسه شب عاشورا ، لیله الرغائب ، عرفه ، دهو الرض، نیمه شعبان، ، شب قدر  و.... آماده می کنی  تا یه اتفاقی بیافته . دلیلشم اینه که این روزا خاصن و همه یا بیشتر آدما فک میکنن باید بیشتر تو این روزای خاص دعا کنن یا توبه کنن یا...

دوم: درست برعکس بالا یه وقتایی هم هست که تو ،خونه خالتی یا دانشگاه ،اصلا خونتون ، حرم یا هر جای دیگه. موقع نماز میشه . وضو می گیری، چند دقیقه از کارت می زنی تا نمازتو بخونی. نمازو می خونی تموم میشه، یه خورده میشینی ولی دلت نمی آد پاشی انگار یه جور دیگه ای ، سرتو می ذاری رو مهر می گی "شکر لله شکر لله شکر لله "باز نمیتونی بلند شی خودتم نمیدونی چته!  یه حس خاص داری ، پری ، خسته ای ، درد دل داری ، نگرانی ، غصه داری، ناراحتی ، از خودت خسته شدی، دنبال کلمه می گردی ، نمی دونی از کجا شروع کنی. با یه صلوات شروع میکنی "اللهم صل علی مح" که یهو می ترکی، می ترکی ،به معنای تام می ترکی .اشک می ریزی حالا دیگه  همه حرفات یادت رفته ، دردات ، غصه هات، خستگی ت، نگرانی ت، هر چی فکر می کنی هیچی به ذهنت  نمی رسه، همه چی یادت رفته، که یه دفعه یه چیزی  به ذهنت می رسه و این همون چیزیه که اصلا واسش برنامه نریخته بودی  یا قصدشو نداشتی

می گی : "الهی به حق محمد و علی و فاطمه و الحسن والحسین   الهی العفو"    بی خودی پای پنج تن و میکشی وسط در حالی که اصلا قصد نداشتی یا نمی خواستی توبه کنی 

 نه یکی نه دوتا نه ستا تا جایی که نفست بند بیاد می گی العفو ، صدات می گیره

 بلند می شی ، چشمات خیسه، جانماز خیسه ، مهر خیسه ، ذهنت خیسه ، ذهنت خیسه ..........

تازه متوجه دورو برت می شی  با یه خورده مکث بلند میشی ولی آرومی خیلی آروم  حتی دیگه مثل گذشته تن تن راه نمی ری، تن صداتم می اد پایین ، اصلا انقد آرومی که خودتم باورت نمی شه این تویی

سوم: اصل حرفم اینه رفقا ، مگه به هر آدمی چقدر فرصت می دن برگرده، توبه کنه ، یا تغییر کنه؟

 به تعداد روزهای زندگیمون؟ البته نه درست دم مرگ!

نکته مهم اینه که از این فرصتا استفاده کنیم، اینکه مدام خودمونو به خاطر داشتن فر صت های آینده و این روزای خاص گول بزنیم یا توبه رو به تعویق بندازیم اشتباه محضه !

 این روزای خاص قاعدتا خیلی مهمن ولی ما  که  از یه ثانیمونم خبر نداریم پس نمی تونیم به امید  این روزا بشینیم آیا بیاد یا نه؟

"شیطان گاهی اوقات با وعده شفاعت شافعین (ع) انسان را از ساحت قدس آنان دور می کند زیرا انسان به امید شفاعت هر کاری بخواهد انجام می دهد قلب وی کم کم  سیاه و پر از گناه شده و طمع شیطان از انسان دزدیدن ایمان است و دخول در گناهان را مقدمه آن قرار می دهد تا به نتیجه مطلوبه برسد. اگر انسان طمع شفاعت دارد باید تلاش کند تا این رابطه حفظ شود و قدری در حالات و احوالات شافعین تدبر و  تفکر نماید که عبادت آنان چگونه بوده از امام صادق (ع) منقول است"برزخ شما با خودتان است" یعنی اگر امید شفاعت داریم آن مال آخرت و قیامت است نه برزخ که هیچ کس نمیداند چقدر طول می کشد و گاهی شیطان با وعده  رحمت واسعه ارحم الراحمین  دست انسان را از دامن رحمت کوتاه می کندو همین وعده فرصت های آینده و ارحم الراحمین بودن خدا باعث ی شود انسان توبه نکند یا...."[1].

رفقا، هر کسی حس می کنه کاری کرده که باید توبه کنه یا دلش می خواد با خدا حرف بزنه بسم الله تا دیر نشده شروع کنه. 

یه جایی از حاج آقا پناهیان شنیده بودم:" جوونا می گن چه جوری با خدا حرف بزنیم ؟ حسش نیست یا نمی دونیم چی کار کنیم؟ ایشون گفتن: بعد از نماز حدود چند دقیقه بشینید سر سجاده  اون وقت می بینید حرفتون می آد یا نه؟ "[2]

من از مفصل این باب مجملی گفتم          تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل


[1] کتاب آداب الصلاه امام خمینی (ره)/ نقل به مضمون

[2] آقای پناهیان/ نقل به مضمون